محمدتقى نورى

121

اشرف التواريخ ( فارسي )

ذكر گرفتارى سردفتر اهل اشرار نادر ميرزاى افشار و ساير اقارب و عشاير آن تيره روزگار « 1 » سابقا « 2 » مرقوم شد « 3 » كه نادر ميرزا بنابر تيره رايى ، طريقهء حزم و سپاهيگرى را منظور و از همرهان خود مهجور شده ، تنها و سباى « 4 » مرحله‌پيماى وادى فرار و صحرانورد بيداى « 5 » ننگ و عار گرديده ، در آن شب كه چون زلف دلبران دراز و هوس عاشقان طولانى بود ، شبى چنان به درازى كه هرزمان گويى * سپهر باز بزايد ز نو شب « 6 » ديگر الى صبح ، اسب تاخته و به زعم خود « 7 » جميع ورطات مخوفه را طى ساخته « 8 » به بند گلستان كه سه فرسخى ارض اقدس است رسيده ، از ترس تكاميشان سپاه نصرت‌نشان و قراولان افواج ظفر هم‌عنان در شعب جبال و عقب تلال مختفى و به اقبح وجهى آن‌روز را به شب رسانيده . چو « 9 » بفكند زرين سپر آسمان * مه نو به زه كرد سيمين كمان نادر ميرزا با يكى از اولادش كه در شب فرار با هزار اضطراب و « 10 » اضطرار برهنه و پياده به او رسيده بود ، از زاويهء اختفا بيرون آمده ، سواره و پياده بااميد و بيم راه مىپيمودند . خلاصه به انواع مشقّت و زحمت بعد از شب ديگر نه مرده و نه زنده خود را به ميان طايفهء كرد « 11 » بزكى كه در حوالى چناران سكنى داشتند كشيده « 12 » ، در آنجا پيغام به نقد على خان فرستاد « 13 » كه اگر با من همان طريقهء حسن وفاق و شيوهء اتّفاق منظور است ، مجددا بنيان عهد را به قسمهاى مغلّظه محكم و مؤكّد گردانيم « 14 » كه از طرفين غبار نقار مرتفع و « 15 » اعتماد و اعتقاد حاصل شده ، ريشهء

--> ( 1 ) . مج : « اقارب . . . » تا اينجا را ندارد . ( 2 ) . مج : قبل ازين . ( 3 ) . مج : شده بود . ( 4 ) . مج : سباى و تنها . ( 5 ) . مج : باديه . ( 6 ) . مج : شبى . ( 7 ) . مج : به زعم خودش كه . ( 8 ) . مج : كرده . ( 9 ) . مج : چه . ( 10 ) . مج : « اضطراب و » ندارد . ( 11 ) . مج : « كرد » ندارد . ( 12 ) . مج : داشتند و داخل اين اكراد مىباشند كشيده . ( 13 ) . مج : فرستاده . ( 14 ) . مج : مغلظه موكد گردانيده . ( 15 ) . مج : « غبار نقار مرتفع و » ندارد .